السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: عزيزى)
132
قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى)
من اكنون داخل آن گشتهام و پيرامون بهشت نيز مىفرمايد وَ ما هُمْ بِخارِجِينَ * [ 1 ] [ 2 ] پيرامون دو روايت قبل اعتماد مشايخ ما بر وضوح سلسله سند آنهاست و روايت قبل را همطراز احاديث عامه مىدانند و بهر حال جمع بين رواياتى از اين قبيل را بعيد نمىدانند . راوندى در قصص خود به نقل از « وهب بن منبه » گويد : اول كسى كه به شغل خياطى و دوخت لباس روى آورد ادريس بود و انسانهاى قبل از او از پوست حيوانات بعنوان تن پوش استفاده مىكردند و فرشتگان در زمان او با مردم مصافحه مىكردند و با آنها به مكالمه و همنشينى مىپرداختند و شايد دليل آن اهليت و صلاحيت حاكم بر مردم آنزمان بود و اين وضعيت تا زمان حضرت نوح ادامه داشت . در ملاقات او با ملك الموت دانستيم كه ادريس در بهشت خداوند ما وى يافت خداوند نيز بعد از محاجه او با ملك الموت خطاب به فرشتهاش فرمود : چون سختى و رياضتى را كه ادريس بر خود روا مىداشت مشاهده كردم بر خود واجب دانستم تا به پاس اين همه تواضع و اعمال صالحه به دو آرامش و طمأنينهاى ابدى را در بهشت خود و در بالاترين مراتب كمال عنايت فرمايم . [ 3 ] امام صادق ( ع ) مىفرمايند : هنگاميكه وارد كوفه شدى در مسجد سهله نماز به پاى دار و از خداوند حاجات دنيوى و اخروى خويش را طلب نما زيرا كه مسجد سهله خانه ادريس نبى بوده است كه در آن به دو زندگى و عبادت مىپرداخت ، هر كس خداوند را در اين مسجد به آنچه كه دوست مىدارد بخواند تحقيقا خواستههايش اجابت خواهد شد
--> واردها » بايد توجه داشت كه ورد با واژه دخول تفاوت دارد و آن عبارت است از نزديك شدن و ابتداى آن همچنانكه در قرآن آمده است وَ لَمَّا وَرَدَ ماءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ يَسْقُونَ هنگاميكه موسى وارد آب مدين شد جماعتى را مشاهد كرد كه - حيوانات خويش را - آب مىدادند ( قصص 23 ) و شايد دليل اين ورود و حاضر شدن در برابر جهنم آنست كه متقين قدر بهشت الهى را بدانند و از عذاب دردناكى كه ممكن بود دمان آنها را نيز فرا گيرد به عينه با خبر گردند . البته در ادامهء آيهء 71 سورهء مريم مىخوانيم : ثُمَّ نُنَجِّي الَّذِينَ اتَّقَوْا كه در علوم بلاغى و علم بديع به اين صنعت مبالغه و غلو مقبول گويند جواهر البلاغه - ص 396 [ 1 ] سورهء بقره - آيهء 167 [ 2 ] بحار - ج 11 - ص 278 به نقل از قصص راوندى . [ 3 ] بحار - ج 11 - ص 279 به نقل از راوندى